حكيم زجاجى

613

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بدان‌جا مجال نشستن نبود * سرش بود برتر ز چرخ كبود بر آن‌جاى قائم باستاد مرد * شب و روز خالى ز خواب و ز خورد بدان‌جا در آهنين برنهاد * ز پولاد قفلى بر آن در نهاد به اشروسنه « 1 » يك پسر داشت مير * در آن‌گه كه شد نامبرده اسير 190 پرانديشه شد مهتر بىهمال * ز افشين كه بر ميل شد پايمال خليفه فرستاد هنگام نام * به نزديك فرزند طاهر پيام كه تدبير فرزند افشين بساز * به شكلى كه مىدانى اى سرفراز گر او را به افسون به دست آورى * شود كوته اندر ميان داورى توان خون اين بدكنش ريختن * برش پور او را برآويختن 195 فرستاده از معتصم دور شد * خرامان به شهر نشابور شد به عبد اللّه آن حال‌ها بازگفت * امير دلاور از آن برشكفت ورا در بخارا يكى مير بود * كه با دانش و راى و تدبير بود ز سامانيان نوح منصور نام * ز پشت اسد بود آن خويش‌كام فرستاد نزديك آن بىقرين * بر او كرد از جان و دل آفرين 200 نهانى فرستاد نزدش پيام * كه من مىفرستم رسولى به كام به اشروسنه با مثالى روان * بر پور افشين امير جوان كه شهر بخارا سراسر توراست * برو تا كنى آن بروبوم راست چو آن‌جا رسى نوح را بند كن * نگويم كه بر وى جفا چند كن چو آيد به نزدت حسن را بگير * ببند و بر من روان كن چو تير 205 در آنجا گل و مشك درهم سرشت * مثالى به فرزند افشين نبشت كه ملك بخارا سراسر توراست * به تو خواهد آن مملكت گشت راست برو نوح را دست بر پاى بند * سرت را رسان تا به چرخ بلند بخارا و نخشب كنون آن توست * بر آن برزن و بوم فرمان توست چو پور اسد همچو روباه گشت * در آن بوم‌وبر غمز و گمراه گشت 210 ز فرمان شاهان بپيچيد سر * به ظلم و به غارت برآورد پر

--> ( 1 ) اسروشنه